شمارهٔ ۵۱۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا ز پیش براندی جفا همین باشد
نهایت ستم ای بیوفا همین باشد
بدانچه شکر نکردم وصال روی ترا
گر انتقام نمانی جزا همین باشد
نمی کند دل ما جز بور قد نو میل
علو همت مشتی گدا همین باشد
نمی زنیم نفس جز به باد آن لب لعل
نشان ناز کی طبع ما همین باشد
بر آستان تو مردن سعادتیست عظیم
از بخت خویش توقع مرا همین باشد
کمال اگر ز گدایان حضرت اونی
مقام سلطنت پادشاه همین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از جفای معشوق و سختگیریهایی که بر او رفته، میگوید و بیان میکند که حتی در چنین شرایطی، درک او از عشق و انتظارش از معشوق بهطور غیرقابل تحملی به او آسیب میزند. او به این نتیجه میرسد که عذاب و ظلم در عشق جز این نیست که دل تنگش به فراق معشوق گرفتار است و این مسأله به نوعی تقدیر و سرنوشت او تبدیل شده است. همچنین بیان میکند که مردن در آستان معشوق خود نوعی سعادت بزرگ محسوب میشود و صبر بر درد فراق نشاندهنده عشق واقعی است. در نهایت، شاعر به مقام و احترامی که از عشق واقعی به دست میآورد، اشاره میکند، حتی اگر به ظاهر به نظر بیارزش باشد.