نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

مرا بی تو آسوده حالی نباشد

دمی بی رخت بی ملالی نباشد

خیال نو باشد مرا در دل و بس

تمنای جاهی و مالی نباشد

من و آب چشمی و سودای سروی

چه همت بود آنکه عالی نباشد

ز سر دل جام غافل مباشید

ور او نیست یک رنگ خالی نباشد

مجود این مشرب از زاهد خشک

که کونته به جام سفالی نباشد

چه کار آید این زاهدی شیخ ما را

چرا عاشق لا ابالی نباشد

کمال ار برندان مصاحب نباشی

ترا هیچ صاحب کمالی نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تنهایی و دل‌تنگی شاعر به خاطر عدم حضور معشوق است. او می‌گوید که بدون محبوبش آسودگی خاطر ندارد و حتی یک لحظه بدون او برایش تحمل‌ناپذیر است. شاعر به آرزوها و خواسته‌های دنیوی اش اشاره می‌کند که در absence معشوق بی‌معنا می‌شود. همچنین، او به زاهدان اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دل در عشق نداشته باشند، هیچ‌چیز نخواهند داشت، و در نهایت بیان می‌کند که کمال و ارزش واقعی در دوستی و عشق به معشوق است.