نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید

که کارم از گره زلف یار بگشاید

چو طره باز کند برقرار هر روزه

از بند غصه دل بیقرار بگشاید

حصار عمر چه محکم کنی که غمزة او

به یک خدنگ نظر صد حصار بگشاید

اگر چه با دهنش کار بوس وابسته است

هزار کار چنین زان کنار بگشاید

چو بر گرفت ز عارض دو زلف دانی چیست

مه گرفته که شبهای تار بگشاید

از قید موره میانان خلاص من وقتیست

که عنکبوت مگس را زنار بگشاید

چو در بروی تو بندد امید بند کمال

که هر چه بسته بود استوار بگشاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و امیدواری شاعر نسبت به محبوبش می‌پردازد. او از بی‌فایده بودن صحبت درباره باران می‌گوید و بر این باور است که تنها زیبایی و نگاه محبوبش می‌تواند سختی‌های زندگی و غم‌ها را برطرف کند. شاعر به قدرت عشق اشاره دارد و می‌گوید که حتی اگر حصارهایی در زندگی وجود داشته باشد، یک نگاه پرکردن از محبوب می‌تواند همه آنها را بشکند. همچنین اشاره به زیبایی محبوب دارد که می‌تواند شب‌های تیره را روشن کند. در نهایت، شعر به ارتباط عمیق محبت و امید اشاره می‌کند و می‌گوید که هر دل‌گرمی از عشق محبوب می‌تواند زندگی انسان را تغییر دهد.