شمارهٔ ۵۱۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
باتفاق طبیبی به از حبیب نباشد
امید هست که بار از درم چو بخت در آبد
اگر چنانچه بد آموزی رقیب نباشد
ز ناله های حزیثم مترس و روی مپوشان
که این معامله گل را به عندلیب نباشد
تو در زمانه غریبی بلطف و بنده نوازی
گر التفات غریبان کئی غریب نباشد
نسیم باد صبا را بگاه عطرفشانی
به حلقه های سر گیسوانت طیب نباشد
مکن ملامتم ای پارسا که دلشدگان را
بر مجادله ناصح و ادیب نباشد
بخوردن غم دل غم مخور کمال که کس را
زخوان دولت خوبان جزاین نصیب نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج عاشقانه میپردازد و تأکید میکند که هیچ طبیبی نمیتواند جای حبیب را در درمان درد عشق بگیرد. او امیدوار است که نسبت به مشکلات زندگی تسلی یابد، به شرطی که رقیب وجود نداشته باشد. شاعر از شنیدن نالههای دلش نگران نیست و به زیبایی عشق اشاره میکند. او همچنین از لطف و محبت غریبان سخن میگوید و نسبت به عطر گلها و زیباییها توجه میکند. در نهایت، شاعر به کسانی که دلشان شاد است و در خوشی هستند، حسرت نمیخورد و میگوید که دلباختگان را نمیتوان با نصیحت و ادبیات آرام کرد.