نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود

نوش آنلب در خورست این تشنه را شربت چه سود

آروزمند قد و قند لب و روی ترا

سایه طوبی و آب کوثر و جنت چه سود

ناز نو سازد مرا به نعمت و ناز جان قسمتی

گر نباشد ناز تو از ناز و از نعمت چه سود

می کنم درد و بلا را بر دل و جان قسمتی

چون مرا این بود از خوان غمت قسمت چه سود

گرچه مصروفست همت در طلوع صبح مهر

اختری چون نیست در طالع مرا همت چه سود

گفته فرمایش زد گر بدت گوید؟ رقیب

نیک می فرمایی اما کشتی را لت چه سود

چون نداری در خور مخدومیش وجهی کمال

روی گرد آلود سودن بر در خدمت چه سود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و دردهای عاطفی شاعر می‌پردازد. شاعر به آرزوها و خواسته‌های خود اشاره می‌کند و اینکه در دلش اشتیاق به زیبایی‌ها و نعمت‌ها وجود دارد. اما او به این حقیقت پی می‌برد که اگر آن زیبایی‌ها و نعمت‌ها در دسترس نباشند، بودنشان چه فایده‌ای دارد. شاعر همچنین به سختی‌ها و دردهایی که متحمل می‌شود اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود مشکلاتی که زندگی به او تحمیل کرده، ارزش آن دردها نیز زیر سؤال است. در نهایت، او تلخی‌هایی را که با آن مواجه است مورد تأمل قرار می‌دهد و به این نکته می‌رسد که در غیاب عشق و زیبایی، بسیاری از نعمت‌ها بی‌معنا هستند.