نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد

می از کشتن نمیترسم رها کن تا بر آن باشد

پر از جانهاست دامنهای زلف تو میفشانش

تو معشوقی مرا فرما که عاشق جان فشان باشد

حدیث لطف گفتارت بکن از دیگری پرسش

که ما را ز آن لب انگشت تحیر در دهان باشد

چه نسبت می کنی مه را بخود خود را نکونر بین

که از تو نابمة فرق از زمین تا آسمان باشد

میان گفتم ار گمشد منش بابم چه میبخشی

قبا گفت و کله بر سر کمر هم در میان باشد

بخوان عاشق درویش اگر مهمان رسد جانان

کباب از سینه آب از دیده شیرینی زبان باشد

کمال از دیده می ریزد سرشک گرم در پایت

خنک آبی که در پای سهی سروی روان باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و از احساسات عمیقش نسبت به او سخن می‌گوید. او از ترس دشمنان و ناپایداری زندگی نمی‌ترسد و بر این باور است که عشق و زیبایی معشوقش او را به زندگی ادامه دادن تشویق می‌کند. شاعر از زلف و لطف معشوقش سخن می‌گوید و احساس می‌کند که عشقش او را از دیگران متمایز می‌سازد. همچنین به اهمیت عشق و میهمانی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در محاصره عشق، همه چیز شیرین و دلپذیر است. در نهایت، شاعر به زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر احساساتش می‌پردازد و عشق را سرچشمه‌ی خوشی و زندگی می‌داند.