نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند

در سر هوس روی که دارم همه دانند

رانی چو سگم از در و گونی که بکن عقو

تا حشر من این در نگذارم همه دانند

گر آه من آن سرو نداند که بلند است

مرغان چمن ناله زارم همه دانند

گیرم که به خون زخم بپوشم ز طبیبان

از ناله دل و جان نگارم همه دانند

گیرم ز بزرگی سگ خویشم شمرد بار

من کیستم و در چه شمارم همه دانند

باران اگرت جان و سر آرند بتحقه

من نیز به باران تو بارم همه دانند

گر خلق ندانند کمال این سخن کیست

چون معنی نو در قلم آرم همه دانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساساتی عمیق و اضطراب‌های درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از عشق و هوس خود سخن می‌گوید و این‌که همه از این موضوع باخبر هستند. او خود را به یک سگ تشبیه می‌کند که با وفاداری به درب محبت می‌چسبد و از ناله‌ها و دردهایش می‌گوید. همچنین اشاره می‌کند که حتی اگر او زخم‌هایش را پنهان کند، دیگران از غم و اندوه او آگاه هستند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که اگر مردم درک درستی از سخنان او نداشته باشند، او همچنان معانی نو را در کلامش به تصویر می‌کشد و همه از این موضوع باخبرند. در واقع، او در جستجوی شناخت و درک عمیق از خود و احساساتش است.