نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

به با رخ تو خود را بوجه می ستای

این نام حسن بروی بر عکس می نماید

د ای گل چه می گشانی پیش من این ورقها

گر ناز و شیوه نبود زینها چه می گشاید

درویش کوی خود را مرسوم غم رسانی

گفتی نشاید اما این بخل هم نشابد

دل فال زد برندی نام قدت بر آمد

کار صواب باشد هر جا الف بر آید

. زین زهد بسته بر خود من نیز دست شستم

رنگی که خام بندی زین بیشتر نباید

ذوق سماع دارم ای مطربان خاموش

بانگی زند بر چنگ نا نغمه ای سراید

طیع کمال از آن لب جامیست به لطافت

جز باده هر چه گویند او را فرو نیاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و ستایش معشوق پرداخته و به توصیف احوال شاعر در مواجهه با محبوبش می‌پردازد. شاعر در ابتدا به زیبایی چهره محبوب اشاره کرده و می‌گوید که چهره‌اش به قدری زیباست که حتی نام حسن هم کم‌رنگ و بی‌معنا به نظر می‌رسد. او از گل می‌پرسد که چرا این ورق‌ها را (احساسات و عواطفش) می‌گشاید، و اگر ناز و زیبایی نبود، چه چیز دیگری می‌توانست این دل را شاد کند. شاعر در ادامه به اینکه برخی از درویشان هستند که درد و غم را به خود می‌پذیرند اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر ناپسند باشد، این بخل و نگه‌داری احساسات نیز به دلش نمی‌آید. او از دلش یاد می‌کند که ناخواسته به عشق محبوبش مشغول است و به صحت عملش اطمینان دارد. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که او از زهد و خودداری دست کشیده و به زیبایی و لطافت زندگی و عشق می‌پردازد. او به موسیقی و هنر نیز اشاره کرده و از آن می‌خواهد تا صدای خوشی را بنوازد، زیرا فقط زیبایی و عشق است که ارزشمند و دل‌چسب است.