شمارهٔ ۵۲۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به من عید شد مبارک باد
عیدی عاشقان چه خواهی داد
عیدی و عید ما مه رخ تست
عید ما بی رخ تو عید مباد
گفته پرسم از تو عید دگر
. کاین وعده هم بعید افتاد
جانم از غم رهان چون عید رسید
عبد زندانیان کنند آزاد
عید شد بگذر از وعید کمال
عید سازند خاطر همه شاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جشن عید و شادیهای آن است. شاعر عید را به عنوان زمانی برای عشق و محبت میداند و میپرسد که عیدی عاشقان چه خواهد بود. او تأکید میکند که عید واقعی زمانی است که معشوق در کنار باشد و بدون او، عید بیمعناست. شاعر همچنین حسرتهایی از عیدهای گذشته را ابراز میکند و امیدوار است تا غمها کنار برود و همه شاد شوند. در نهایت، عید را فرصتی برای آزادی و خوشحالی میداند.