شمارهٔ ۵۲۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد
در دل شب حلقهٔ موی توام آمد به یاد
در نماز عشق پیش قبله رخسار تو
سورهٔ نون خواندم ابروی توام آمد به یاد
وصف اغلال و سلاسل خواندم اندر آیتی
از گرفتاران گیسوی توام آمد به یاد
اشک را دیدم به سر غلتان میان خاک و خون
کشتگان چشم جادوی توام آمد به یاد
زاهدی میکرد روزی وصف رضوان و بهشت
از مقیمان سر کوی توام آمد به یاد
چون شنیدم ذکر طوبی گه بلند و گاه پست
اعتدال سرو دلجوی توام آمد به یاد
میگشودم همچو گل اوراق دیوان کمال
بوی جان آمد از آن بوی توام آمد به یاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد محبوب خود در دل شب میافتد و به توصیف زیباییهای او میپردازد. او وقتی در حال نماز عشق است، ابرو و موهای محبوبش را به یاد میآورد و این احساسات و یادها برایش مهم و دلانگیز است. شاعر با ذکر تصاویری از اشک و غم و همچنین بهشت و زیباییهای دنیا، نشان میدهد که عشق به محبوبش تمام زندگیاش را تحتتأثیر قرار داده و هر لحظه در فکر اوست. همچنین، او با اشاره به عطر و بوی محبوب، نشان میدهد که این یادآوریها برایش بسیار شیرین و زندگیبخش است.