شمارهٔ ۵۳۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید
همه را باغ و مرا روی تو خوش می آید
همچو نرگس ننهم چشم به سرو لب جوی
که مرا قامت دلجوی تو خوش می آید
زان همه حلقه که شمشاد زند بر سر گل
بنده را حلقه گیسوی تو خوش می آید
بوی گلزار خوش آید همه کس را و مرا
نکهت خاک سر کوی تو خوش می آید
شیوه چشم تو نرگس چه کند شیوه و ناز
شیوه از نرگس جادوی تو خوش می آید
پیچ سنبل به سمن هیچ نمی آید خوش
پیش روی تو خم موی تو خوش می آید
چشم نگشود بروی گل از آن روی کمال
که نظر بر گل خود روی تو خوش می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف زیبایی و دلربایی محبوبی میپردازد که باعث میشود همه چیز در نظر شاعر جذابتر و دلپذیرتر به نظر برسد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و طبیعی، مانند گل و نرگس، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز میکند. او میگوید که عطر گلها برای همه خوشبوست، اما بوی خاک کوی معشوق برای او دلنشینتر است. در نهایت، از جذابیت و ناز معشوق صحبت میکند و تأکید میکند که زیبایی او حتی بر روی گلها ارزش بیشتری دارد.