شمارهٔ ۵۲۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد
ذکر شب کردم دل از مه با سر زلفت فتاد
دیده چون نقش صنوبر بست با خود در خیال
قدت آمد پیش چشم و در برابر ایستاد
گر نمائی با دو دال زلف وفد چون الف
هر کجا در عشق مظلومیت باید از تو داد
دور باد از دال زلفت دست ما سودانیان
تاکسی انگشت بر حرف نو نتواند نهاد
گفته بودی چون کنی یادم شود درد نو کم
تا چنین کردم که گفتی آن زیادت شد زیاد
بود در عشقت مراد دیده و دل خون شدن
هر دو را الحمدلله در کنارست این مراد
تا بدوزد با خیالت دیدهٔ گریان کمال
یک به یک دوشینه سوزنهای مژگان آب داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و یاد محبوب است. شاعر در شب به یاد معشوقش میافتد و احساسات قلبیاش را در ارتباط با زیبایی و شخصیت او بیان میکند. او از زلفهای محبوب سخن میگوید و تأثیر عمیق آنها بر دل و دیدهاش را توصیف میکند. شاعر به کنایه به این نکته اشاره میکند که یاد معشوق گاهی دردآور و عمیق است، اما در عین حال، این عشق باعث خرسندی و رضایت او نیز میشود. در نهایت، شاعر به زیبایی مژگان معشوق و تأثیر آن بر دل خود میپردازد.