شمارهٔ ۵۲۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد
مارینا ولی ما را میانی هست و آن هم بی نشان باشد
غم خال نو آسان نیست بر جان و تن لاغر
که تار عنکبونانرا مگس بار گران باشد
به یک داغ و نشان نبود غلامانرا گریز امکان
ا ز جورت چون گریزد دل که بر وی صدنشان باشد
نباشد بر زمین سروی چو تو بر آسمان ماهی
و گواه من برین معنی زمین و آسمان باشد
خجل زآن باغ رخسارند گلبویان یکی ز آنها
که پیش آن ذقن شد سرخ سیب بوستان باشد
عجب سرویست آن قامت عجبئر آب آن عارضی
کسی را زیید این افسر که خاک آستان باشد
زمان وصل چون یابی کمال آن دم غنیمت دان
که خوش میشی است سلطانی اگر خود یک زمان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به زیبایی و دلستایی معشوق و احساسات شاعر اشاره دارد. شاعر در آن بیان میکند که نشانهای از معشوق خود را نمیبیند و از غم دوری او رنج میبرد. او با تشبیهات زیبا، توصیفاتی از زیبایی معشوق و ناتوانی خود در تحمل دوری او میآورد. همچنین در پایان به اهمیت لحظات وصال و قدردانی از لحظات خوش با معشوق اشاره میکند و آنها را به مانند سلطانی با ارزش میداند. این شعر نمایانگر عشق و دلبستگی عمیق شاعر است.