شمارهٔ ۵۲۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نقطه دایره لطف دهان تو بود
آیت حسن خط مشک فشان تو بود
سر به بیماری باریک کشة آخر کار
هر که را آرزوی موی میان تو بود
پایه همت درویش و سرافرازی او
به هوای قد چون سرو روان نو بود
آنچنان داد خطت داد نکوئی کز شوق
تا به گلبرگ طری جامه دران تو بود
بی گل روی تو هر لاله که روید ز گلم
بر دلش داغ تو بر سینه نشان تو بود
دم آخر که بپوشم از جهان چشم امید
همچنان گوشه چشم نگران تو بود
ملک دلها ز نو آباد بود به که خراب
خاصه ملکی که سراپای از آن تو بود
گفته به صورت او مظهر معنیست کمال
خود عیانست چه حاجت به بیان تو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند. او دهان و چهره معشوق را نقطهای از لطف و زیبایی میداند و خط و شکل آن را نشانهای از خوبیهای او میگیرد. شاعر به کسانی که آرزوی موی معشوق را دارند، اشاره میکند و به عظمت و جذابیت معشوق و اثر او بر دلها میپردازد. همچنین، او از امید به معشوق در لحظههای آخر زندگی یاد میکند و میگوید که دلها با وجود معشوق آباد میشوند. در نهایت، شاعر بیان میکند که زیبایی معشوق به قدری واضح است که نیازی به توصیف ندارد.