شمارهٔ ۵۳۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید
دولتی را که به از دینی و عقبی طلبد
دوستداران به جز از دوست خواهید ز دوست
که نباشد به ازو هر چه ازو میطلبید
می کنید از سر هستی هوس خاک درش
از پس خاک شدن جنت اعلی طلبید
پیش بالا و لب او خنکیهاست همه
سایه و آب که از کوثر و طوبی طلبید
نوش داروست لبش درد ندارید دریغ
چند شربت ز شفاخانه عیسی طلبید
پسر تربت مجنون چو بسوزید عبیر
شکر و عود ز خال و لب لیلی طلبید
دگر از میکده پرسید خبرهای کمال
تا کی اش بر سر سجاده تقوی طلبید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضمونهای عشق و طلب معنوی اشاره دارد. شاعر میگوید که دنیا و متعلقات آن را رها کرده و در پی دولتی است که از دین و آخرت بالاتر باشد. او بیان میکند که دوستان واقعی تنها از دوست معبود هستند و هیچ چیز دیگری در ارزش برتر از او وجود ندارد. شاعر به جستجوی حقیقت و جمال الهی میپردازد و میگوید که از دنیا و لذتهای حقیر آن دست میشوید. او به یاد لب و چهره محبوب خود، آرامش و سایهسار او را طلب میکند و این عشق را بالاتر از همه چیز میداند. در نهایت، به سراغ میخانه و کمال روحانی میرود و از آنچه در راه تقوا و عبادت یافته است، سوال میکند.