شمارهٔ ۵۳۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نور چشمی بر صاحبنظری میآید
پیش یعقوب ز یوسف خبری میآید
کره شیریندهن ما خبر یار عزیز
که ز مصر دگر اینک شکری میآید
هر یکی را ز طرب پای فرو رفت به گنج
که به دست من مفلس گهری میآید
مینشیند ز حد در دل من پیکانی
او هر خدنگی که از او بر جگری میآید
باد هر گرد که میآرد از آن خاک قدم
چشم دارید که کحل بصری میآید
چون ستاره به درآیید به استقبالش
کز ره دور می از سفری میآید
گر رود جان تو از پیش میندیش کمال
میرود جان و ز جان دوستری میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و انتظار است. شاعر از آمدن خبری خوش دربارهٔ یار عزیزش سخن میگوید که از سرزمینی دور (مصر) میرسد و مصداقی از خوشی و طرب برای دلها به شمار میآید. او همچنین اشاره دارد که با هر نشانهای از یار، دلش شاد میشود و زندگی دوبارهای را تجربه میکند. در نهایت، شاعر بر اهمیت عشق و پیوند با معشوق تأکید میکند، حتی اگر جانش از دست برود، همچنان عشق و وابستگی به یار در قلبش باقی خواهد ماند.