نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو می‌خوانند

چون رسد کار به زلفت همه درمی‌مانند

صورتت صاحبِ معنی ز ملک بدانست

لیکن اهل نظرت بهتر از این می‌دانند

ساعد و دست توام بیم نمایند به تیغ

تشنه را این همه از آب چه می‌ترسانند

رفتی و ماند خیال دهنت با دلِ تنگ

چون ندارند اثری هردو به هم می‌مانند

می‌کنم پیش رقیبان به قدت نسبتِ نِی

تا چو آنی به سر و چشمِ منت بنشانند

اشک را خاک درت سایِلِ بی‌حاصل خواند

هرکه شد راندهٔ درگاه چنینش خوانند

چند پوشی ز کسان راز دل و دیده کمال

کاین دو چون امر محال است که پنهان مانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. شاعر به وصف زیبایی و ویژگی‌های معشوق می‌پردازد و می‌گوید که مردم درباره او به زیبایی صحبت می‌کنند. او به زلف و چهره معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی او باید درک شود. همچنین، شاعر از دلتنگی و اشتیاق خود به معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که هرچند دور هستند، یاد و خاطر او همیشه با اوست. در نهایت، شاعر به راز دل و احساسات خود اشاره می‌کند و می‌گوید که پنهان کردن این احساسات ناممکن است.