نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نور چشمی تو ما را نظری می‌باید

گر رسد صد نظر از تو دگری می‌باید

باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف

منقطع شد شب پره سحری می‌باید

به عبادت سخنی گوی که رنجوران را

از شفاخانه آن لب شکری می‌باید

توتیا را نتوانم که ببینم به دو چشم

سرمه چشم من از خاک دری می‌باید

دل عشاق گرفتی به سر زلف سپار

تا به هم بر نرود ملک سری می‌باید

به کبوتر چه فرستم که برد نامه شوق

که مرا سوی تو بال و پری می‌باید

چه متاعی‌ست سخن‌های دلاویز کمال

لایق گوش تو به زین گهری می‌باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و محبت معشوق است. شاعر از معشوق درخواست می‌کند که با نگاهی به او نظر افکند. او با اشاره به زیبایی معشوق، به شب و روشنی سحر می‌پردازد و از اهمیت کلام معشوق در تسکین دل رنجوران سخن می‌گوید. شاعر به ناتوانی خود در دیدن معشوق اشاره کرده و می‌گوید که عشقش بی‌نهایت است. همچنین، از کبوتر به عنوان پیام‌آور عشق یاد می‌کند و بر اهمیت کلمات زیبا و دلنشین معشوق تأکید می‌کند که شایسته گوش اوست. شعر به زیبایی‌ شناختی و عاطفی عشق و دلبستگی به معشوق می‌پردازد.