شمارهٔ ۵۳۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد
زلف بنی گرفت و گرفتار دام شد
صوفی ز عشق باره برندی گرفت نام
از ننگ زهد رست و بدین نیکنام شد
چشمم به آرزوی تماشای زلف تست
چون چشمه روزه دار که مشتاق شام شد
لبهای تشن پرور نو نا ز دیده رفت
آبم به حلق و خواب به مژگان حرام شد
گر غم بکند از چمن دل صنوبرش
در جان خیال قد تو قائمقام شد
مه را که کوس حسن بر افلاک میزند
تو دیر زی که نوبت او هم تمام شد
نازک سخن بوصف لب او شدی کمال
طوطی شکر شکست که شیرین کلام شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر از تغییر وضعیت خود از یک مرید به غلام معشوق صحبت میکند و میگوید که به واسطه عشق، از زهد و خودداری رهایی یافته است. او تشنگی خود را از دیدن موهای معشوق توصیف میکند و به شدت به او وابسته شده است. در این میان، اشارههایی به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر روح و جان شاعر وجود دارد. نهایتاً، شاعر به کمال و زیبایی عشق اشاره میکند که مانند طوطی با کلام شیرین خود، روح را شاداب میکند.