نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید

عناه کشید و زآن سو عنایتی نرسید

از خوان علم که پر نقل حکمت است ترا

برون ز نقل حدیث و روایتی نرسید

به گوش نهادی شبه نزول و همین

ز لحن غیب بگوش تو آبتی نرسید

ترا چه سود بروز جزا و قابه و جزو

چو از وقابة عفوش حمایتی نرسید

ندیده دیده بینا بابت این راه

به هر مکاشفه تا در نهایتی نرسید

از سالکان خبری یافتم بغایت راست

که یک رونده درین ره بغایتی نرسید

از آن دهان که «ذو العلم» لفظ اوست کمال

بگوش حرف شنو جز حکایتی نرسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بی‌فایده بودن تلاش‌ها و جستجوی‌های انسانی برای درک حقیقت و علم اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگرچه به منابع و محافل علمی دسترسی داریم و از آن‌ها بهره می‌جوییم، اما در نهایت به درک کامل و واقعی از معانی عمیق نمی‌رسیم. او همچنین به ناکامی انسان‌ها در رسیدن به عذرخواهی و حمایت الهی اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که حتی اگر فردی در این مسیر تلاش کند، باز هم به حقیقت نخواهد رسید. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که علم و دانش تنها در حد کلمات و حکایت‌ها باقی می‌مانند و از آن‌ها به حقیقتی واقعی دسترسی پیدا نمی‌شود.