شمارهٔ ۵۴۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود
گر رود آنجا حدیث ماه نو کم می رود
گوئیا مور سلیمان است خط گرد لبش
کانچنان گستاخ بر بالای خانم می رود
دی جدا از همدمان میشد براهی گفتمش
حیف ازین عمری که بی باران همدم میرود
دولت دردت چه خوش بودی بغم یکجا مقیم
لیک چون درد تو می آید ز دل غم می رود
تا تو رفتی میرود از چشم ما پیوسته آب
هر کجا جان می رود از پی روان هم می رود
خاک آن در درنظر وین طرف گریانم هنوز
کعبه پیش چشم و آب از چشم زمزم می رود
گرچه بکجائی چو مجمر پای در دامن کمال
طیب انفاس تو در اطراف عالم می رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر به ابروی زیبا و خمیدهی معشوق اشاره میکند و میگوید که هر جا نام او برده شود، از جمال و زیبایی معشوق کاسته نمیشود. شاعر با استفاده از تشبیهاتی مانند "مور سلیمان" به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و ابراز میدارد که دلباختگی او موجب شده که عمرش بدون همراهی و دلخوشی بگذرد. همچنین، شاعر به درد و رنجهای خود اشاره کرده و میگوید که این درد در غم معشوق خوشایندتر است، اما وقتی معشوق دور میشود، اشکهایی که میریزد، مداوم و فراوان است. در نهایت، شاعر به فضایل معشوق و بوی خوش او اشاره میکند که در جهان پخش شده است.