شمارهٔ ۵۳۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر شب که از تو سوخته آه بر کشد
زآن أو داغها به رخ ماه برکشد
زلف توأم چو دامن در پاکشان خویش
گاهی به خاک ره فکند گاه برکشد
بار فراق خویش چه سنجی به جسم من
کس کوه را ندیده که با کاه برکشد
طوبی کشید پیش قدت سر به آسمان
خود را چرا بقامت کوتاه برکشد
نقاش هر گهی که کشد نقش آن دهان
از مو قلم بسازد و آنگاه برکشد
افتاده باش گوی سر زلف تو بر ذقن
دلها که افتد آن رسن از چاه بر کشد
از غمزه ناوکی که زدی بر دل کمال
چون برکشد ز سینه مگر آه برکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و فراق صحبت میکند. شاعر هر شب به یاد معشوقش غمگین و دلتنگ است و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. زلف معشوق، مانند دامن پاکی برای اوست که گاهی به زمین میافتد و گاهی بلند میشود. شاعر از سختیهای فراق میگوید و به این نکته اشاره میکند که هیچکس نمیتواند وزن بار سنگین فراق را حس کند. او همچنین از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر هستی و عالم یاد میکند و بیان میکند که عشق، دل را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و میتواند عواطف عمیقی را برانگیزد. در نهایت، شاعر از غم و درد ناشی از جدایی و ضربههای عشق به دلش مینویسد.