نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند

می پرستان می بکف از هر طرف در ریختند

تلخکامی برد جام از ما به دوران لبت

ساقیان در بادهها گونی شکر آمیختند

آهوان بر گوشه گلزار دیدند آن دو چشم

هر بکی زآن تیر غمزه جانبی بگریختند

تازگی و لطف دزدید از بناگوش تو در

غوط ها دادند در آب آنگهش آویختند

در سجود آمد در و دیوار پیش آن جمال

از نو در بتخانه ها هر سورتی کانگیختند

قصه دردم فرو می ریخت گردم پیش دوست

گر پس از من دوستان خاک مرا می پیختند

مدعی گوید کمال از عشق رویت شد چو زر

چند گوید چون مرا از بوته زینسان ریختند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف لحظات شاد و عاشقانه‌ای می‌پردازد که در یک محفل و جمع دوستانه برگزار می‌شود. او از زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که برکت و شوری در میان می‌پرستان و ساقیان وجود دارد. همچنین، او با نگاهی تلخ، از ناراحتی‌ها و غم‌های دل نیز سخن می‌گوید و از اثر عواطف و عشق بر روی خود و شیفتگی به معشوق می‌گوید. در نهایت، شاعر با انتقاد از مدعیان، نشان می‌دهد که عشق واقعی فراتر از ظاهر و کلمات است و در واقع از درون می‌آید.