شمارهٔ ۵۴۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
که چو ما چشم یقین و دل دانا دارند
شیوه اهل صفا هیچ ندانسته هنوز
خویشتن را همه صوفی وش و رعنا دارند
قول ایشان همه این کاهل یقینیم و شناخت
به خدا گر سر مونی خود از ینها دارند
محسن نشناخته و درد ندانسته که چیست
هوس عشق وصال و رخ زیبا دارند
و غافل از دل کشی خال و خط لاله رخان
برگ آشفته دلی و سر سودا دارند
با چنین مایه پستی که خود آن طالع راست
در دل اندیشه آن قامت و بالا دارند
عارفان واقف این نکته نگشتند کمال
خاصه این قوم که فهم سخن ما دارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و نا آگاهی افرادی میپردازد که در جستجوی عشق و زیبایی هستند، اما از عمق معنای عشق و درد آن غافلند. نویسنده به این افراد اشاره میکند که اگرچه ظاهراً به صفا و عرفان نزدیک هستند، ولی در واقع نمیدانند که عشق واقعی و شناخت درونی چگونه است. در نهایت، شاعر به عارفان واقعی اشاره میکند که از چنین نکاتی آگاهند و به فهم عمیقتری از عشق و وجود رسیدهاند.