شمارهٔ ۵۴۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
هم به اول قدم آنجا که می خواست رسید
هیچکس بانو نیاویخت که از خود نگریخت
میچکس باهنر نپیوست که از خود نبرید
به طلب کس خبری هم اثری از تو نیافت
بی طلب نیز نشانت به شنید و نه بدید
همه با ناله و آهند چه هشیار چه مست
همه با حسرت و دردند چه پیر و چه مرید
زاهد از صومعه گر رخت بکوی تو کشید
ما نخواهیم در آن کوی به جز درد کشید
آنکه آسان شمرد این همه خون خوردن ما
دور از آن روی مگر شربت هجری نچشید
تا دل ریش پر از درد طلب بافت کمال
بافت هر گونه دوائی که ازو میطلبید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع تلاش و جستجوی شخص در راه عشق و معرفت پردازد. شاعر بیان میکند که کسی که برای رسیدن به هدفش از خود میگذرد، به هدفش میرسد. هیچکس نمیتواند به جایی برسد اگر از خود غافل باشد. همچنین به حسرت و درد کسانی اشاره میشود که به دنبال عشق و حقیقت هستند، خواه زاهد باشند یا مست. شاعر خاطرنشان میکند که افرادی که دشواریهای این راه را نمیدانند، درک درستی از آنچه تحمل میشود ندارند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که دلهای پر از درد، به دنبال کمال و درمان هستند و به دنبال هرگونه دوایی برای تسکین این درد میگردند.