نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد

ورنه اندیشه کار دگرش باید کرد

آنکه خواهد که نهان از سر کویش گذرد

صبح خیزی چو نسیم سحرش باید کرد

سر کوی نو تحمل نکند درد سری

هر که از آنجا گذرد ترک سرش باید کرد

گرچه دردم ز طبیب است ولی آخر کار

چون رسد کار بجان هم خبرش باید کرد

زلف آشفته او موجب جمعیت ماست

چون چنین است و پس آشفته ترش باید کرد

هر که او را خبر از حالت مستان نبود

به یکی جرعه می بیخبرش باید کرد

آنکه او را هوس گوشه نشینی باشد

از کمانخانه ابرو حذرش باید کرد

یارب این درد جگر سوز چه مشکل دردیست

که مداوا همه خون جگرش باید کرد

گر کمال آرزوی صحبت جانان دارد

زود زین کلبه احزان سفرش باید کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به طلب و عشق اشاره دارد و می‌گوید که کسی که عاشق است باید به عاشقی ادامه دهد و از مشکلات بگذرد. شاعر بر این باور است که اگر کسی می‌خواهد به محبوب خود برسد، باید به سختی‌ها و دردها توجه نکند و حتی اگر از برخی مسائل رنج می‌برد، باید درد را تحمل کند. در نهایت، اگر کسی آرزوی وصول به معشوق را دارد، باید از شرایط ناخوشایند خود فاصله بگیرد و به جستجوی عشق بپردازد.