شمارهٔ ۵۴۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد
خرمن امید را زآن کرده ام بر باد باد
آخر ای سرو چمن دل بنده بالای تست
ور نه اول ما در فطرت مرا آزاد زاد
زادم از خون جگر تا کی کنی در هجر خویش
بس بود ما را در این ره عشق مادر زاد زاد
دل که نبود آتشین در عشق تو بی آب به
جان که نبود خاک ره در کوی تو برباد باد
چون ز گلزار رخت باد صبا آرد نسیم
هر نفس گردد دلم زآن زلف چون شمشاد شاد
بر سر کوی هر شب میزنم فریاد و اه
بود که از ما آیدت زین ناله و فریاد باد
گوش خوش میکن کمال از وعده جانان و بس
زانکه من نشنیده ام کان بت کسی را داد داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و دردهای جدایی اشاره دارد. شاعر از عشق و فراق میگوید و اینکه چقدر برای او غمانگیز است زندگی در دوری از معشوق. او از امیدهایی که بیفایده شدهاند سخن میگوید و اشاره میکند که خویشتن را از عشق معشوق آزاد نمیبیند. شاعر به شدت به دلتنگی و ناتوانیاش در تحمل این جدایی تأکید میکند و در نهایت، خواهان توجه و پاسخ معشوق است. به طور کلی، شعر نشاندهنده عمق احساسات و تردیدهای عاشقانه است.