شمارهٔ ۵۵۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همه کس را نظری از تو تمنا باشد
این نوع همه از دیده بینا باشد
دوش در خواهش یک بوسه رقیب تو مرا
چیزها گفت که دشنام تو حلوا باشد
تیر و خنجر فکن از دست و بنازیم بکش
چند بر جان و سرم منت اینها باشد
خط نشد شسته به آب از ورق عارض تو
آن مرکب مگر از درد دل ما باشد
بار ما روی چو مه دارد و بالای چو سرو
کس ندیدست چنین مه که به بالا باشد
تا کی ای مناسب از حد زدنم ترسانی
پیشه مستان چه بود حد تو پیدا باشد
گرچه چون چشم خود افتاده بکنجی است کمال
با خیال تو مپندار که بینا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره خواستهها و آرزوهای عاشقانه سروده شده است. شاعر بیان میکند که همه انسانها مشتاق دیدن معشوق هستند و این عشق باعث شده تا احساسات قویتری در وجود او ایجاد شود. او به یاد بوسهای میافتد که از معشوقش خواسته و میگوید ممکن است دشنامهای او برایش شیرین به نظر برسد. شاعر همچنین از درد و رنجی که عشق برایش به همراه دارد، سخن میگوید و از زیبایی و شکوه معشوقش تمجید میکند. در نهایت، او از عدم توانایی خود در کنترل احساساتش و اینکه نمیخواهد به محدودیتها تن دهد، حرف میزند و اشاره میکند که حتی در تاریکی، با خیال معشوقش نمیتواند خود را کور فرض کند.