شمارهٔ ۵۶۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
بی گنه می کشد و باز ز ما می رنجد
گفتم آن غمزه چها می کند آمد در جنگ
بتگریدش که ز عاشق بچها می رنجد
دم زدن نیست مجالم به هوا داری او
که دل نازکش از باد هوا می رنجد
من همان به که ازین غم نکنم ناله و آه
که چو برگ گل از آسیب صبا می رنجد
گر رقیبی بمن آرد خبرش گیرد خشم
از سگی آهوی مشکین به خطا می رنجد
گر از آن غمزه به هر یک نرسه نیر جدا
دل غمدیده جدا دیده جدا می رنجد
نیست عاشق به یقین آن دل به هو کمال
که ز معشوق ستمگر به جفا می رنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عذابآوری صحبت میکند که به سبب علاقه و عشق به معشوق به او دست میدهد. او از عدم درک و فهم معشوقش، که بیدلیل از او میرنجد، گلایه میکند. شاعر میگوید که وقتی معشوق به او توجه ندارد، دلش به شدت غمگین و آزرده میشود. همچنین او به عدم ثبات عشق و بیوفایی معشوق اشاره میکند و میگوید که این امر قلب عاشق را شکننده و vulnerable میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق واقعی، باید از درد و رنج به دور باشد و نباید سبب آزار شود.