شمارهٔ ۵۵۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد
تو کوزه نباتی زانت دهان نباشد
گیرم که سازم از نوه همچون قلم زبانی
نام لب تو بردن حد زبان نباشد
بر لوح چهره اشکم خطها کشد به سرخی
زینسان محرر آنرا خط روان نباشد
سوزم به آه سینه جانهای دردمندان
تا بر در تو جز من کس جان فشان نباشد
دل ز آن میان نیابد هرگز نشان بجستن
بر تن منبران را از مو نشان نباشد
از آه من به بستان دور از تو بر درختان
مرغی نگشته بریان در آشیان نباشد
نتوان کمال بستن طرف از میان خوبان
جان و سری که داری تا در میان نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به تبیین احساسات عمیق عاشقانه و دشواریهای ابراز عشق پرداخته است. شاعر به این نکته اشاره دارد که هیچ کس نمیتواند شیرینی محبت و عشق را بدون عشق واقعی تجربه کند. او از دشواریهای بیان عشق میگوید و اینکه عشق به معشوقش نه تنها در واژگان بلکه در احساساتش نیز نمود دارد. شاعر همچنین به فقدان نشانهای از عشق در دوری از معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که درد و رنج او ناشی از جدایی است و این جدایی باعث میشود که عشق او به طرز عجیبی بینظیر و بیحد و حصر باشد. در نهایت، او تأکید میکند که عشق واقعی جز با وجود معشوق معنا ندارد.