شمارهٔ ۵۵۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
که ازین در سر خود گیرد و آواره شود
آن جگر گوشه همان شد که من اول گفتم
که چو شوید شکر از شیر جگر خواره شود
دل بصد جرم گرفتار نباید در حشر
چون گرفتار غم بار ستمکاره شود
روز وصل از هوس آنکه در آن پا غلطد
دیدهها را عجب ار فرصت نظاره شود
باز با خاک رهت شد سر عاشق هموار
گه گهی می شود ای کاش که همواره شود
چون گل از شوق تو پیراهن خونین مرا
نپسندید رقیبت که بصد پاره شود
گفته ای بار شوم با دل بیچاره کمال
گر بدین شرط روی بار تو بیچاره شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و وضعیت عاشقانه خود میپردازد. او میگوید اگر یاری که چارهگر است، عاشق بیچاره را در وضعیتی دشوار قرار دهد، او دچار آوارگی و درد خواهد شد. شاعر اشاره میکند که دل نمیتواند در روز قیامت و در اثر گناهانش گرفتار شود. او همچنین درباره روز وصال و هوسها میگوید که چقدر دشوار است وقتی کسی نتواند به معشوق خود دست یابد. در نهایت، شاعر از آرزوی ابدیت در عشق و دردهای دلش صحبت میکند و به عدم پسند رقیبش از زخمهای دلش اشاره میکند.