شمارهٔ ۵۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب
کارم از نرگس مست تو خرابست امشب
تن رنجور من از دست دل و دیده چو شمع
گاه در آتش و گه بر سر آبست امشب
زحمت خویش ببر از سرم ای مردم چشم
که میان من و او دیده حجابست امشب
ساقیا شمع به پیرامن مجلس بنشان
تا ندانند که ما را سر خوابست امشب
در دل شب اثر نور قمر پیدا نیست
مگر از زلف تو بر ماه نقابست امشب
چشم مست تو ندانیم به مستان ز چه روی
از سر عربده در عین عتابست امشب
دوست مهمان کمال است بیارید شراب
که دل دشمن ازین غصه کباب است امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر فارسیزبان به توصیف حال و هوای دل خود میپردازد. شاعر در شعری عاشقانه و غمزده، از شمع و آتش و آب استفاده میکند تا احساسات درونیاش را به تصویر کشد. او در تب و تاب عشق است و تنش رنجور و در عذاب. همچنین از مردم چشم میخواهد که او را با درد دلش تنها بگذارند، زیرا موانعی وجود دارد که او و محبوبش را از یکدیگر دور میکند. شاعر میخواهد در مجلس شراب، شمعی روشن شود تا هیچکس نداند که او در خواب و خیال است. در نهایت، او از میخانهدار درخواست شراب میکند تا به شادی بپردازند و دل دوستش را از غم نجات دهند. این شعر به خوبی حس عشق و تنهایی را به تصویر میکشد.