شمارهٔ ۵۶۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بار سر میخواهد از من خواهم گردن نهاد
پیش او سر چیست باید دیده روشن نهاد
بخت من مییافتی سر رشته گم کرده را
گر سر زلفش توانستی بدست من نهاد
دیده بر نقش دهانش دوختن فرمود دل
هر کرا در جان ز مهرش یکسر سوزن نهاد
عند گیسو برفشاندی ریخت جانها بر زمین
هرچه از نو ریخت بر پا زلف بر دامن نهاد
مردم چشم ضعیفم بر امید پای بوس
بسکه روی خاک آن را دیده بوسیدن نهاد
سرو خود را داشت آزاد از تو کردش سرزنش
باغیان آنگه زبان طعن بر سوسن نهاد
هر زمان گوید که با من مهر دیگر کرده ای
جرم دیگر بین که خود آن ما هر و بر من نهاد
قصه حسنت شبی میگفت از هر در کمال
به فرود آمد به بام و گوش برروزن نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند. او میگوید که برای عشق و زیبایی معشوق، حاضراست هر تلاشی کند؛ حتی سر خود را فدای او کند. شاعر میگوید که وقتی به چهره معشوق نگاه میکند، دلش میسوزد و اشتیاق او را دارد. شاعر همچنین به زیبایی موهای معشوق و اثر آن بر قلب و جانش اشاره میکند و میگوید که دست زدن به زلف او جانها را به زمین میریزد. او امید خود را در بوسیدن پای معشوق میبیند و به نقد دیگران درباره زیبایی معشوق و همچنین تغییر رویه معشوق در ابراز عشق اشاره میکند. در نهایت، او به زیبایی و کمال معشوق اشاره میکند که هر شب شبیه داستانی شنیده میشود.