نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

چشم تو که داشت خواب بسیار

لب داشت به او شراب بسیار

آن غمزه که مست از این شراب است

از جگرم کباب بسیار

هرگز نشود دو چشم تو سیر

از ناز پر و عتاب بسیار

بی عشق قبه را چه سودست

با دانش کم کتاب بسیار

گر کشتن عاشقان ثواب است

تو بافتة ثواب بسیار

تا پای ببوسمش به رفتن

ای عمر مکن شتاب بسیار

پیش دو رخ تو سیب سیمین

شیرین شد از آفتاب بسیار

از دوری عارض و لبت رفتن

از چشم کمال آب بسیار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جاذبه چشم و لب معشوق است که به خواب و شراب تشبیه شده‌اند. غمزه‌های معشوق می‌تواند دل عاشق را بسوزاند، اما هرگز چشم‌ها از زیبایی او سیر نمی‌شوند. شاعر به عشق و رابطه عاطفی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر علم و دانش زیاد باشد، بدون عشق ارزش چندانی ندارد. همچنین به دلتنگی و شتاب زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی و شیرینی معشوق تمام دردها و دوری‌ها را تسکین می‌بخشد. در کل، شعر حس عمیق عاشقانه و زیبایی‌شناسی را به تصویر می‌کشد.