شمارهٔ ۵۶۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند
پست گفتن سخن از بیم رقیبان تا چند
دامنش دیر بدستم فته و حلقه زلف
نتوان زود گرفت آهوی مشکین بکمند
تیرهای دگرش بر دل اگر آید حیف
آنچه خاکیست چرا بر من خاکی نفکند
بعد ازین کآتش دل سینه پروانه بسوخت
شمع خواهی به هلاکش بگری خواه بخند
دل صد پاره بمرهم نشود چاره پذیر
جامه نازک چو شکستند نگیرد پیوند
گفته کار دلت بسته از آن زلف دوتاست
کار تست این همه بر زلف دلاویز مبند
گر بجویند بعد قرن نیابند کمال
بلبلی چون تو خوش الحان به چمنهای خجند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عشق و دشواریهای آن اشاره دارد. شاعر بیان میکند که عشقش به فردی با سرو بلند، او را در بلاتکلیفی و عذاب قرار داده است. او از ترس رقبا از بیان عشقش خودداری میکند و نشان میدهد که گرفتن دل محبوب کار آسانی نیست. احساسات عمیق او بهگونهای است که پارهپاره شدن دلش، مشابه شکستن یک پارچه نازک، غیرقابل ترمیم است. در انتها، شاعر به زیبایی و کمال محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی پس از سالها، کسی نمیتواند مانند او را بیابد. این شعر به زیباییهای عشق و همچنین دردهای آن میپردازد.