نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای من غلام روی تو هر چه تمامتر

شهری تو را غلام و دعاگر غلامتر

چشمم که ساختی بره انتظار خشک

دارند زلف و عارض تو صبح و شامتر

گر آه و ناله از تو بر آورده اند نام

از هر دو هست دیده گریان بنامتر

می را که می نهند به هر مجلسی حرام

گر نیست ساقیش چو تو باشد حرامتر

طوطی به منطق تو ندارد زبان بحث

با آنکه هست از همه شیرین کلامتر

طاووس خوش خرام رها کن بصحن باغ

آن سرو ناز بنگر ازو خوش خرامتر

تا کشته‌ی منی بر آن استان کمال

کس نیست در جهان ز تو عالی‌مقامتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و او را برترین و بی‌نظیرترین می‌داند. شاعر خود را غلام و خدمتگزار معشوق می‌خواند و از حالات و زیبایی‌های او سخن می‌گوید. چشم انتظار معشوق است و اندوه خود را برای دوری از او بیان می‌کند. همچنین، به می و نوشیدن اشاره می‌کند و می‌گوید اگر ساقی‌اش مثل معشوقش نباشد، می‌نوشیدن حرام است. در نهایت، شاعر معشوق را از همه مخلوقات برتر و مقامش را عالی‌تر می‌داند.