نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد

جز فتنه در آن غمزة غماز نباشد

گفتی بهلم کن ستمی با تو اگر رفت

هرگز نکنم آن سنم ار باز نباشد

با هر که نصیبم ز غم و درد فرستی

فرمان برسان تا بمن أنباز نباشد

اس جان و سر و زر هر سه در آن خانه که باشی

در بازم اگر باشی و در باز نباشد

با ناصح بیدرد نگویم غم هجران

بیهوده سخن محرم این راز نباشد

زین خاک درم می نکشد دل به هوایی

مرغان حرم را سر پرواز نباشد

صد خانه برانداخت کمال از دره او دور

عاشق به ازین خانه برانداز نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر در هر بیت به توصیف غم و وسوسه‌ای که از چشم و ناز معشوق برمی‌خیزد، می‌پردازد. او به احساسات و بی‌پناهی خود در برابر این عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوق در کنارش نباشد، هیچ خبری از خوشحالی و آرامش نیست. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که در کنار درد و رنج، هیچ لذتی ارزشمندتر از عشق نیسنت و اگرچه ممکن است از راهی دور به معشوق برسد، اما حسرت جدایی همیشه در دلش خواهد ماند. در کل، این شعر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه را به خوبی بیان می‌کند.