نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن ترک مست بین که چها می کند دگر

هرگز وفا نکرد و جفا می کند دگر

چشمش که کافریست چه کافر که عین کفر

آهنگ و عزم کشتن ما می کند دگر

باد صبا بشوق ز دست خیال او

پیراهنی که داشت قبا می کند دگر

زنهار ازین زمانه بیدادگر مرا

کز بار و شهر خویش جدا می کند دگر

مسکین کمال از سر صدق و صفای دل

جائرا فدای عهد و وفا می کند دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت از معشوق خود گله‌مند است. او توصیف می‌کند که معشوقش هیچ وفایی ندارد و تنها به او جفا می‌کند. چشم‌های او مانند کافران است که به او آسیب می‌زند. شاعر از بادی به نام صبا یاد کرده که باعث می‌شود یاد معشوق او را رنج داده و دلتنگ کند. همچنین از زمانه بیدادگر و جدایی‌اش از محل زندگی‌اش شکایت دارد. در نهایت، او به صداقت و صفای دل خود اشاره می‌کند که به خاطر عشق و وفا قربانی شده است.