شمارهٔ ۵۷۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار
کراس زهره که بیند طلوع انور یار
حدیث عشق مگو جز به رند باده پرست
که اهل زهد ندانند سر این اسرار
از علم زهد گذر دست از آن بیر و بشوی
که سر حجاب را تست مخامه خود دستار
تو گر ز مستی و هستی ز حمله بیخبری
بنوش جام می عشق تا شوی هشیار هزار
بروی دوست نه تنها من و تو حیرانیم
بلیل مستند اندر این گلزار
ز کوی عشق مرو سوی کعبه اسلام اضام
که هیچ کار نیاید ز صورت دیوار
اگر کمال بسوزد ز عشق نقصان نیست
به سوختن نرود زر سرخ را مقدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و عرفان اشاره دارد و تأکید میکند که عشق حقیقی و واقعی تنها در درک و شعور عمیق میسر است. شاعر میگوید که زندگی بدون عشق مانند چراغی است که خاموش است و عشق را تنها باید از طریق عشقورزان واقعی درک کرد، نه اهل زهد. او به شنونده توصیه میکند که از ظواهر دین فاصله بگیرد و به حقیقت عشق بپردازد. همچنین بیان میکند که کمال و عیبها در عشق وجود ندارد و شعلهور شدن در عشق باعث ارتقاء روح و جان میشود. در نهایت، اشاره دارد که رفتن به سمت نشانههای ظاهری مانند کعبه، کمکی به درک عشق نمیکند.