نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر

گاه میرفتم به دیده گاه میرفتم بسر

مرغ اگر از ناله شبهای من می کرد خواب

نا روم پیش تو میدزدیدم از وی بال و پر

در کتاب طالع ما دیده بود اختر شناس

از سر زلفت بسی نشویش در دور قمر

گر بری از ما رقیبا تحفه پیش حبیب

محبتی داریم خوش برخیز و زحمت را ببر

حال دل از باد پرسیدم ندارد آگهی

کز نسیم زلف تو من مستم و او بیخبر

همچنان از شوق آن لب خون بگریم پیش جام

گر صراحی سازد از خاک وجودم کوزه گر

گر به یاد روی او نوشی می روشن کمال

چون قدح گیری بکف افکن نظر بر ماه و خور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و longing (اشتیاق) شاعر اشاره دارد. شاعر در گوشه‌ای از کوی معشوق می‌ایستد و از عشق و دلتنگی‌اش سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که در دلش شوق معشوق جا دارد و حتی در شب‌ها خواب غم‌انگیز او را می‌بیند. همچنین به ستاره‌شناسی اشاره می‌کند که در کتابش پیشگویی کرده است درباره رابطه او با معشوق و زیبایی‌های او. شاعر از رقیبان می‌خواهد که از عشق او به معشوق ناله نکنند و اظهار می‌کند که اگر باده‌ای بنوشد، اثر آن به خاطر یاد معشوق خواهد بود. در نهایت، شاعر به حال دلش اشاره کرده و می‌گوید که بی‌خبر از مستی‌اش، به یاد معشوق در زندگی‌اش می‌چرخد.