نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر

گو بکش خودرا چراغ از رشک وشمع از غم بمیر

شد نهی آن آستان از خاک و چشم ما هنوز

پر نمی گردد که بادا خاک در چشم فقیر

میکشم جان محقر پیش موران درت

عمر فرما زآنکه باشد تحفة موران حقیر

گر نظیر حال من جونی ببین در زلف و خال

من نظیر خود نمودم کو ترا باری نظیر

نیست خالی آن خیال زلف چون دال از درون

نیست بیرون آن دهان تنگ چون میم از ضمیر

نیر ما حیف است گفتی بر تو خواهیمش گرفت

زآن کمان گرفت حینی بر من مسکین مگیر

هر که بر نیر قدش چشمی نمیدوزد کمال

راست گویم راست چشمش دوختن باید به تیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و آرزوهای عاشقانه است. شاعر به زیبایی و نور ماه اشاره می‌کند و از حسرت و غم خود سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که دلش نمی‌تواند از عشق پر شود و همیشه با یاد معشوقش زندگی می‌کند. در عین حال، شاعر از فقر و ضعف خود می‌نالد و می‌گوید که ناتوانی‌اش او را به حالتی رنجور تبدیل کرده است. او همچنین به شباهت بین خود و معشوقش اشاره می‌کند و از احساسات و نگاهش به او می‌نویسد. در نهایت، شاعر با بیان حسرت و چالش‌های عشق، به این نکته می‌رسد که عشق و کمال وابسته به نگاهی عمیق و واقعی است.