شمارهٔ ۵۷۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چهره و دیده چه حاصل که به خون کرد نگار
که برون نقش و نگارست و درون نالهی زار
باز گویند که دارد سر عاشق کشتن
خبر عاشقی من برسانید به یار
این محال است که ما هر دو ز هم میطلبیم
من ز تو مهر و وفا و تو ز من صبر و قرار
دُرّ ساعد منما بیش به صاحبنظران
که ربودی دل خلقی ز یمین و ز یسار
مژه تا خاک درت پیشتر از دیده برفت
در میان مژه و دیده فتاده است غبار
لب، می است و بدنت سیم، چو هست اینهمه خام
خام باشد ز تو ما را، طمع بوس و کنار
عمر در ناله و فریاد به سر برد کمال
در تو درد دل او کار نکرد آخر کار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج عاشق میپردازد. شاعر از زیبایی ظاهری معشوق سخن میگوید که هیچ فایدهای در برابر درد درونی او ندارد. او از عاشقی خود شکایت میکند و بیان میکند که معشوق درک نمیکند که آنها هر دو به یکدیگر نیاز دارند، اما در واقعیت این نیاز پاسخ داده نمیشود. شاعر همچنین به تضاد میان زیبایی و تجربههای تلخ عاشقی اشاره میکند و در انتها به ناراحتی و ناکامی خود در محبت و ارتباط میپردازد.