شمارهٔ ۵۸۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار
ساقی بیا که کار تو داری شراب آر
از چشمه سار چاه جوانی به نشنه ای
آبی بده که پیر شوی ای امیدوار
تو شهریاره حسنی و شهر قدیم تست
دلهای بیقرار که کردی درو قرار
چشم رمد گرفته ما بر تو گرفتند
از مردم ضعیف فتادن عجب مدار
زآن دم که صحبت تو مرا اختیار شد
کردند عقل و هوش ز من صحبت اختیار
پیران کار دیده شناسند قدر حسن
در روزگار حسن تو مائیم پیر کار
پاکیزه روی چون گل و پاکیزه دامنی
شایسته تو عاشق پاکیزه روزگار
در دل نشان محبت خالش ببوی زلف
تا خوشه ها بدست کنی دانهای بکار
گر بتگرد روانی آب سخن کمال
از چشمه سار خویش رود خضر شرمسار
خاک خجند را که ز شیراز کم نهند
آمده به روزگار نو آبی بروی کار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات ناب و گذرای زندگی اشاره دارد و به نوعی حسرت بر عمر از دست رفته را بیان میکند. شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا او را از کسالت و نگرانیهای زندگی رهایی بخشد. به جوانی و امید به زندگی پرداخته و از زیباییهای عشق و محبت سخن میگوید. همچنین در این شعر به اهمیت درک و قدردانی از زیباییها و محبت در زندگی اشاره شده و بر لزوم بهرهمندی از لحظات ارزشمند تأکید میکند. شاعر با زبانی لطیف از عشق، زیبایی و گذر زمان سخن میگوید و در نهایت به این نکته میرسد که این زیباییها و لحظات نباید فراموش شوند.