شمارهٔ ۵۹۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مگر ترک جفا و بکن جفای دگر
که باشد از تو جفای دگر وفای دگر
بلا فرستی و من باز بسته دل به امید
که از تو باز رسد بر سرم بلای دگر
سری که داشم انداختم به پای تو حیف
که نیستم سر دیگر برای پای دگر
گدایی از تو همین باشدم که نگذاری
که بر در تو رود غیر من گدای دگر
دعای مردن من میکنی چه حاجت آن
بقای عمر تو بادا بکنه دعای دگر
اگر چه نسبت رویت به آفتاب کنند
تو جای دیگری و آفتاب جای دگر
کمال حسن طبیعت همین بود که مرا
ورای دیدن آن روی نیست رای دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی شاعر به محبوبش است. شاعر از جفای محبوب صحبت میکند و اینکه چطور این جفا برای او به نوعی وفا محسوب میشود. او به بلای عاشقی اشاره میکند و از اینکه با وجود مشکلات، همچنان امید دارد. همچنین، شاعر به تقدس و ارزش محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ کس دیگری شایستهی عشق و ارادت او نیست. در نهایت، او بر این باور است که زیبایی واقعی و کمال فقط در دیدن محبوبش وجود دارد و هیچ چیز دیگری نمیتواند جای آن را بگیرد.