شمارهٔ ۵۸۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل دگر غم دارد از تو جان دگر
سینه دیگر خاطر بریان دگر
این چه اشک است این مرا باران ز چشم
اشک دیگر باشد و باران دگر
این چه خندیدن چه شیرینیه لب است
لب دگر باشد گل خندان دگر
ناصحم گفتا به خوبان دل منه
ای خدا عقلش بده با آن دگر
ای خوش آن ساعت که تو دشنام من
گوئی و من گویمت ای جان دگر
ما به دلبند از ازل بستیم عهد
عهد اوه کردن دگر نتوان دگر
در وفا کم خواندی آن مه را کمال
اینچنین محبوب را کم خوان دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به احساسات عمیق و درد عاشقانه اشاره دارد. شاعر از دلشکستگی و غم ناشی از جدایی میگوید و تأکید میکند که اشکها و لبخندهایش نیز دیگرگون شدهاند. او از ناصح خود طلب عقل میکند و به عشق قدیمیاش اشاره میکند که نمیتواند به راحتی فراموش شود. در نهایت، شاعر از وفاداری و زیبایی محبوبش صحبت میکند و بیان میکند که هیچ کسی نمیتواند به آسانی از یاد او برود.