نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب

ای دل اگر عاشقی دیده بپوشان ز خواب

پیش خیالت که هیچ دور مباد از نظر

خواب چه باشد که نیست چشم جهان بین به خواب

بسکه لطیف است آن عارض نازک به رو

چونکه نظر می کنی می چکد از دیده آب

تا به صدارت نشست عشق تو در سینه ام

شد هوس آباد دل از ستم او خراب

در حق ما ای رقیب هرچه تو خواهی بگوی

نیست به همچون تویی به ز خموشی جواب

بی تو نباشد ثبات هستی ما را بلی

راه نگردد پدید تا نبود آفتاب

حاصل تقوی و زهد در سر رندی کمال

کردی و سر بر نکرد همچو حباب از سراب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی می‌پردازد. او به محبوبش می‌گوید که اگر عاشق است، باید از خواب بیدار شود و به او توجه کند. زیبایی محبوب به قدری لطیف و دل‌انگیز است که دیدن او گویی آب از چشم دل می‌چکد. عشق در قلب شاعر ریشه دوانده و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است، به طوری که او از رقبا و هر گونه حرفی بی‌خبر است و تنها بودن محبوبش را مهم می‌داند. در نهایت، شاعر به رابطه عاشقانه و تأثیر عمیق آن بر وجود انسان اشاره می‌کند و می‌گوید که وجود او بدون عشق نمی‌تواند پایدار بماند.