نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دل رفت و نماند عقل و تدبیر

دلبر به جفا نکرده تقصیر

آرید بمن نسیم آن زلف

دارید مرا نگه به زنجیر

باد است بگوش هوش مجنون

پند پدر و نصیحت پیر

تدبیر فتیل عشق تیغ است

باز آ که بدست تست تدبیر

چون عاشق خسته دل به بالات

بر نیره تو جان فشانده نخجیر

بر خوان بلای دوست ای جان

خونها خور و ذله نیز برگیر

مگذار کمال بخش دل هیچ

بر غایبه گفته اند تکبیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال دل و عقل خود می‌گوید که تحت تأثیر عشق یک دلبر قرار گرفته و عقل و تدبیر را از دست داده است. او به زنجیر عشق گرفتار شده و به نشانه‌ای از عقل و نصیحت‌های پدر و پیران اشاره می‌کند. شاعر می‌نویسد که عشق خود به نوعی مدیریت و تدبیر می‌طلبد و در ادامه، به شدت احساسات و فدای جان خود برای معشوق اشاره می‌کند. او به لذت و گرفتاری ناشی از عشق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که نباید از کمال دل غافل شود. در نهایت، پیامی از نداشتن غفلت در عشق و اهمیت تکریم آن دارد.