شمارهٔ ۵۸۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
از سودای سر زلف چو زنجیر
شدم دیوانه من مجنون چه تدبیر
مریدی قدر این معنی بداند
که روزی کرده باشد خدمت پیر
از آن دارم هوای سرو قدت
که غیر از راستی زرق است و تزویر
بود مأوای پیکان تو جانم
اگر بر دل زنی ز آن غمزه صد تیر
اگر نقاش دیدی نقش رویت
کجا کردی دگر دعوی تصویر
چو عود از آتش شوقت به آهنگ
گهی بم باشدم ناله گهی زیر
بادام زلف تو مستی در افتاد
از پا افتاده ام از راه بر گیر
کمال از وصل او در عیش میباش
بگو حاسد در این اندوه می میر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و هوای شدید عشق و دلدادگی شاعر است. او از جذابیت و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و اینکه چگونه زلفهای او چون زنجیری او را دیوانه کرده است. شاعر به حالت مریدی خود اشاره میکند و میگوید که درک این عشق عمیق است. او به زیبایی و صداقت معشوق خود تاکید میکند و بیان میکند که اگر معشوق بر دلش زخم بزند، این امر او را نمیآزارد. شاعر همچنین از تأثیر عشق بر وجودش و باختن به این احساس سخن میگوید و به دنبال وصال معشوق، خوشی و کمال را در آن میبیند و حاسدان را به خاطر اندوهشان سرزنش میکند.