نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر

چه یکی نیزه چه صد چون بگذشت آب از سر

گر از آن کیش به باران تو آید تیری

سوی صدرش همه گوئیم که فرمای و گذر

هر که پیش تو رود تا بمن آرد خبرت

چون ترا دید عجب گر دگر آید به خبر

ای صبا دامن آن زلف چه باشد که کشم

رفع کن حاجت ما آمده ایم از پی جر

نیمه شهر ز آهم نشنیدی که بسوخت

به غریبان نظری تا نزنیم آو دگر

پیش صاحب نظران جای نگه دار ای اشک

نیست برخاستن امکان پر فتادی ز نظر

کس بر آن در نتوانست روان رفت کمال

غیر اشک تو و آن نیز بسد خون جگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و آزردگی خود سخن می‌گوید و به تأثیر محبت و زیبایی محبوبش اشاره می‌کند. او از احساسات خود و تأثیر این احساسات بر دیگران می‌گوید و درخواست می‌کند که به او نظر کنند. به وضوح حس ناامیدی و دلتنگی او از دوری و فراق دیده می‌شود. در نهایت، شاعر به اهمیت نگاه و حضور محبوب اشاره می‌کند و اشک را به عنوان تنها راه ابراز احساسات خود مطرح می‌سازد.