شمارهٔ ۵۹۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز
محنت زده را به بلا جنگ مینداز
در دست صبا سلسله زلف میفکن
شوریده دلان را به صبا جنگ مینداز
شب بر در تو بوده ام این راز نهان دار
آن حاسة سگ را به گدا جنگ مینداز
گفتی بر باران بردمه کشتن یاری
نا آمده در مجلس ما جنگ مینداز
یک ناوک دیگر بزن و راست رسانتر
با جان دل مجروع مرا جنگ مینداز
در دست کمال آن سر زلف افکن وشو صلح
خود را بمن بیسر و پا جنگ مینداز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر نسبت به معشوق خود و بازیهای احساسی او میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که با زیبایی خود، او را تحت تأثیر قرار ندهد و به او جنگ نکند. او به روزگار و رنجهایش اشاره کرده و از صبا (باد) میخواهد که زلف محبوب را به بازی بگیرد. شاعر به شوق و درد دل خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به جای جنگ، صلح را رقم بزند. در کل، این شعر از تنشهای عاطفی و دلتنگیهای شاعر حکایت دارد.